سيد محمد دامادى
433
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
گردى . خداوندان اشارت گفتهاند كه موسى در وقت كلام شنيدن حق ، از قوم جدا شد ، خود را خاصّ گردانيد و رسول ما ( ص ) وقت سلام ، خود را در جمع امّت آورد ، همچنين روز قيامت وقت شفاعت ، همه را در جمع خود آورد . [ قصّهء چهل و نهم قصص الانبياء ، رفتن موسى عليه السّلام به طور سينا ص 211 ] « و أصل آن بود كه چون موسى بيامد به طور با قوم خويش ، و باز رفت و الواح آورد ، و آن همه نيكويىها حق تعالى با وى كرامت كرد - گستاخ شد و سؤالها كرد ، همه اجابت آمد . و آن سخن قومش در دل افتاده بود كه گفتند ما را بنماى تا ببينيم و بدانيم كه كيست كه با تو سخن مىگويد . برين جمله بيامد و ديدار خواست . و گفتهاند كه بنى اسرائيل گفتند : حق تعالى ترا همه چيز بداد . اگر ديدار خواستى هم بدادى تا تو را كرامتى بودى كه كس را آن نبوده بود . پس موسى عليه السّلام بيامد و ديدار خواست . . . . موسى تن خود را پاك كرد و جامهء پاك بپوشيد . بيامد به طور سينا و تسبيح و تهليل مىكرد و دعا و زارى مىكرد و مىگفت : جئتك اليوم طالبا راغبا سائلا متضرّعا مبتهلا لتعطينى ما منعت عن غيرى أسألك يا ذا العظمة و السّلطان ان ترانى النّظر اليك . كما قال اللّه تعالى : أرني أنظر اليك . قال : لن ترينى و امر آمد يا ابن عمران ، بزرگ سخن آوردى و كس اين سخن نتوانست گفتن كه تو گفتى در دنيا . موسى گفت الهى اگر من ديدار بيابم و بميرم بر من دوستر است از دنيا و آنچه در دنيا است . الهى همه نعمتهام كرامت كردى ، اين كرامت بهتر نيست بر من تمام به فضل خويش . امر آمد كه يا موسى بزرگ چيزى خواستى و در دنيا اين ممكن نشود كه طاقت ندارى . گفت الهى هر چه به من رسد ، مرا شايد اگر اين كار برآيد . . . سؤال - روا بود كه به گوش فانى در سراى فانى با نفس فانى ، كلام باقى شنود ، چرا روا نبود كه به چشم فانى ، ديدار باقى ديدن ؟ جواب - زيرا كلام خواست حق بود ، بىسؤال موسى ، و ديدار ، مراد موسى بود با سؤال ناوقت . و بنده را مراد نباشد بر خداوند در دنيا . ديگر ، كلام ، فايدهء موسى بود و آن همه خلق ، و اندر رؤيت فايدهء موسى بود خاصّ .